عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

9

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

طبيب ) بظهور آمد عقيدهء برمانيدس و پيروان او را متروك گذاشت قياس و تجربه را معا اختيار نمود از بعد شصت سال زندكانى رخت براى ديكر برد * يكهزار و چهار صد و بيست سال بعد از افلاطون ( اسقليبيوس ثانى ) ظاهر شد صد و ده سال زندكانى نمود و تابع رأى افلاطون بود يعنى قياس و تجربه را معا مرعى مىداشت بعد از وفات او سه نفر تلميذ كه هر سه از اهل خود بودند از وى بجاى ماندند كه اوّلى ( بقراط ) دويمى ( ماغارينس ) و سيّمى ( ارخس ) بودند در آن عهد غير از اين سه نفر در تمام يونان طبيبى نبود بعد از قليل مدتى ماغارينس و ارخس نيز بمردند طب منحصر ببقراط كرديد و از عهد اسقليبيوس اوّل تا بقراط كه چهار هزار سال « 2 » متجاوز كذشته بود هنوز علم طب مدوّن نكشته و تمام اطباى اين زمان طويل كه از اولاد اسقليبيوس بودند لسانا طب را مىآموختند و اكر چيزى هم در اين علم مىنوشتند برمز بود كه غير از اولاد خودشان سائرين نمىفهميدند تا آنكه بقراط ظاهر شد و ديد كه بجهة انقراض اولاد اسقليبيوس اينفن شريف از ميان بنى نوع انسان منتفى خواهد شد پس رسم و عادت اسلاف خود را كه عهد مىكرفتند كه فن طب را به غير از اخلاف بكسان ديكر نياموزند ترك كرده و مكتوبات مرموزه را آشكار نوشت چنانچه همه بتوانند فهميد و شروع بتدوين كتب و تعمير و ترتيب بيمارستانها نمود چنانچه صاحب طبقات كويد ( لما نظر بقراط فى صناعة الطب و خاف عليها ان تنقرض عند ما رأى انها قد بادت من اكثر المواضع التى كان اسقليبيوس اسس فيها التعليم لقلّة الأبناء المتوارثين رأى ان يذيعها فى جميع الارض و ينقلها الى سائر الامم و يعلّمها المستحقين و قال ان الجود بالخير يجب ان يكون على كل اخذ يستحقه قريبا كان او بعيدا ) پس تأسيس علم طب را كه نسبت ببقراط مىدهند منظور اشاعهء اين علم است و الا آنچه از كتب قدما مفهوم مىشود پيش از بقراط نيز طب مكتوب بوده است ولى نه به‌طورىكه عموم ناس منتفع شوند بلكه بعضى از اطبأ كتب مرموزه بجهة اولاد خود مىنوشتند

--> ( 2 ) اين فاصله بنا بنوشتهء طبقات الاطباء است كه فواصل زمان حكماى كبار ثمانيهء يونان را ضبط كرده و او نيز از يحيى فيلسوف مصرى كه در عهد عمر بن الخطاب خليفهء دويم طبيب اسكندريه بود و خود زبان يونانى مىدانست و كتب يونان را تدريس مىنمود نقل كرده ولى بنا به نوشتهء فاضل معاصر مؤلف كتاب ناسخ التواريخ فاصلهء زمان اين دو حكيم چنانچه سابقا مرقوم افتاد سه هزار و چهارصد و هفده‌سال است ( مؤلف )